X
تبلیغات
کردکوی زیبای خفته

کردکوی زیبای خفته

جایی که از صمیم قلب دوست دارم بهش توجه بشه ...

بعد از پنج شيش ماه دوري سلام. ايشاالله كه خوب باشين .

اين مدت نبودم چه اتفاقا كه نيفتادا .. رو هر كدومش كه دست مي زاشتي

  خودش يه كتابمي شد واسه نوشتن..

اما قسمت نبود راجبش مطلب بنويسم ، البته زياد هم برام مهم نبود ، بهترم

 شد ، چون ازهيجان زيادي خوشم نمياد ...

  اين چند وقته هم كاردمله نبودم كه ازش بنويسم تازه يه هفته ست كه

اومدم .

 البته دو بار اومدم اما وقت الافي نداشتم...

خداييش خيلي خسته كننده بود همش درس درس درس، اما آخرش به آدم

 حال ميده ، نتيجه هارو ميگم ...

 آره ديگه  حالا يه چند روزي بچرخيم شايد خبر خاصي بود...

راستی ماه رمضان رو هم تبریم میگم ایشاالله که همه سعادت روزه گرفتن

واقعی رو داشته باشیم و هم دیگرو از دعای خیر محروم نکنیم .

تا بعد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:2  توسط شنتیا  | 

وقت اضافه ...

 

سلام. اینجا انقدر وقت اضافه دارم  که داره اعصابم بهم می ریزه , کاش

نیومده بودم . بدبختی مسئولیت پذیریم دیگه . البته تقصیر من نیست این

موقع هادانشجوهای  بی خیال و استادای از زیر کار در رو  گند می زنن به

زندگی آدم .

بازم جای شکرش باقیه نتها نیستم ...

به خدا نکه بخوام شعار بدم یا تریپ مسئولیت بزارما  اما ما از پایه و اساس

مشکل داریم , اگه بخوایم هم مثل آدم برنامه ریزی کنیم , پشیمونون می

کنن آخه یکی به فکر منه بدبخت نیست این ور سال که رفت اون ور سال که

20 , 25 روزش عملا هیچ خبری نیست , آخه تو 1 ماه و خورده ای می شه

22 واحد مثل آدم پاس کرد ؟ من هر ترم میگم شب امتحانی نشم مگه

میزارن

 ************************************

شايد كه عمل كنيم:

تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.

براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!

اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش

وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند

هستند.

تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها

هم نيست.

ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن

كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد

قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و

شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت

محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

مثال بعدي سويس است.

كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را

 توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه

 سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد

مي‌شود.

سويس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به

همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سويس).

افراد تحصیلکرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي

فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه نژاد و رنگ پوست نيز مهم

نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در

كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.

سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم،

متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي

مي‌كنند:

1.        اخلاق به عنوان اصل پايه

2.        وحدت

3.        مسئوليت پذيري

4.        احترام به قانون و مقررات

5.        احترام به حقوق شهروندان ديگر

6.        عشق به كار

7.        تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده

8.        ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده

9.        نظم‌پذيري

 

  اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.

  ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه

طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.

  ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.
 
 

 ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته

شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم.

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد:

اتفاقي براي شما نمي‌افتد،

گربه شما نمي‌ميرد،

از محل كارتان اخراج نمي‌شويد،

هفت سال بدبختي بر سرتان آوار نمي‌شود

و مريض هم نخواهيد شد.

اما اگر ميهن خود را دوست داريد،

اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتري از هموطنانمان مانند

شما آن را بفهمند، تغيير كرده و عمل كنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:48  توسط شنتیا  | 

پدر و مادر

 

سلام دوستان و همشهری های عزیز  من گفتم تا نرفتم حداقل یه

جونیبه این وبلاگ بدم  حرف راجبه شهر مون زیاده اما من می خوام هم

 درباره کردکوی بنویسم هم کنارش به چیزای جالب بپردازم

  امیدوارم به درد شما هم بخوره.

 این مطلب زیرین که اصلش کلیپ بود به نظر من خیلی جالب اومد

واسه همین دلم نیومد اینجا نذارمش. جالبه و به درد بخور . ..

*****************************

پسربچه و درخت سیب

يكی نبود يكی بود ...

در روزگاران قديم  , درخت سيب تنومندي بود ...

با ...

پسر بچه كوچكي ,این پسر بچه ... خیلی دوست داشت با اين درخت سيب مدام

 

بازي كند ...

 از تنه اش بالا رود  , از سيبهايش بچيند و بخورد و در سايه اش بخوابد  ...

 زمان گذشت ...

پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بي اعتنا , ديگر دوست نداشت با او بازي كند.... .... ....

اما  روزي دوباره به سراغ درخت آمد . درخت سيب به پسر گفت : « های ... بيا و با من بازي كن... »

پسر جواب داد  : « من كه ديگر بچه نيستم كه بخواهم با درخت سيب بازي كنم....»

« به دنبال سرگرمي هائی بهتر هستم و براي خريدن آنها پول لازم دارم . »

درخت گفت: « پول ندارم من ولي تو مي تواني سيب هاي مرا بچيني بفروشي و پول بدست

آوري. »

 پسر تمام سيب های درخت را چيد و رفت . سيبها را   فروخت و آنچه را که  نياز داشت خريد و ........

مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جوانی شد و با اضطراب سراغ درخت آمد ...

« چرا غمگینی ؟ » درخت از او پرسید : « بیا و در سایه ام بنشین بدون تو خیلی احساس

تنهائی می کنم... »

پسر ( مرد جوان ) جواب داد : « فرصت کافی ندارم... باید برای خانواده ام تلاش کنم.. باید

برایشان خانه ای بسازم ... نیاز به سرمایه دارم ...»

درخت گفت : «  سرمایه ای برای کمک ندارم ... تو می توانی با شاخه هایم و تنه ام ...

برای خودت خانه بسازی ... »

 پسر خوشحال شد... ... و تمام شاخه ها و تنه ی درخت را برید

 و با آنها ...  خانه ای برای خودش ساخت ...

دوباره درخت تنها ماند ... ...

و پسر بر نگشت ... ...

زمانی طولانی بسر آمد ... ...

پس از سالیان دراز... در حالی برگشت که پیر بود و...   غمگین و ...   خسته و ...  تنها ...

 درخت از او پرسید : « چرا غمگینی ؟ ای کاش می توانستم ...  کمکت کنم .. ….  اما دیگر .... نه سیب دارم ....

نه شاخه و تنه حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو ... هیچ چیز برای بخشیدن ندارم ... »

پسر ( پیر مرد ) درجواب گفت : « خسته ام از این زندگی و تنها هم .... فقط نیازمند بودن با تو ام ...

آیا می توانم کنارت بنشینم ؟ ».. . .. .

آن پسر آیا بی رحم  و  خود خواه بود ؟؟؟

؟؟؟

؟؟؟

؟؟؟

؟؟؟

؟؟؟.

نه . . . 

ما همه شبیه او هستیم

و با والدین خود چنین رفتاری داریم ...

 ؟؟؟

درخت همان والدین ماست

تا کوچکیم ...

دوست داریم با آنها بازی کنیم

                                 ...

تنهایشان می گذاریم بعد ...

و زمانی بسویشان  برمی گردیم

که نیازمند هستیم ...... یا گرفتار

برای والدین خود وقت نمی گذاریم ...

به این مهم توجه نمی کنیم که :

پدر و مادر ها همیشه به ما همه چیز می دهند

 

تا شاد  مان  کنند

و مشکلاتمان را حل ...

... و تنها چیزی که در عوض می خواهند اینکه ...

 ***  تنهایشان نگذاریم ***

به والدین خود عشق بورزید

 فراموششان نکنید

برایشان زمان اختصاص دهید

همراهی شان کنید

شادی آنها

 شما را شاد دیدن است

گرامی بداریدشان

و ترکشان نکنید

هر کس می تواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد

ولی پدر و مادر را

      فقط یکبار

برای نشان دادن احترام خود به والدینتان این  مطلب را برای تمام دوستانتان

بفرستید یا دست کم یک بار دیگر این مطلب رو با دقت بخوانید , شاید صداهای آشنای نحیف و زخم

خورده ای رو توش شنیدین که نگاهش فقط منتظر یه لبخند

گرم و صمیمی از جانب شماست  ...

با تشكر از همراهي تون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 7:28  توسط شنتیا  | 

خداحافظی ...

 

از همین هفته کلاسهام شروع می شه .می رم اما فکر کنم

  یه خورده کمتر بنویسم راجبه کردکوی

شاید هم تا عید از من خبری نبود 

ضمنا فعلا در کردکوی خبر خاصی نیست , همه چی امن و امانه

خدارو شکر .

هوا هم متعادل و خوبه , بارون هم نداریم , متاسفانه ...

اما مشهد فکرکنم برفی بارونیه , دیگه خوش به حالم ...

 یک روز رسد خوشی به اندازه کوه  یک روز رسد غمی به اندازه دشت

 افسانه زندگی چنین است گلم   در سایه کوه باید از دشت گذشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 2:11  توسط شنتیا  | 

مژده ..........

سلام دوستان و همشهري هاي عزيز كردكويي ...

من فكر كنم داريم به يكي از اين آرزوهاي  همچین یخورده دور و دراز کردکوی می

رسیم , من شرمندم که دقیقا نمی تونم بگم چیه !؟  اما ان شاالله تا تابستون

تکلیفش معلوم می شه . فقط دوست داشتم نوید یه اتفاق بزرگ رو تو شهرمون بدم .

 البته صحت این اتفاق بزرگ رو من خودم بر طبق دیده ها و شنیده هام تا 80%  

, 90% تایید می کنم .اما خوب بازم تا خدا چی بخواد !!!

  بزرگه دیگه واسه کردکوی خیلی بزرگه .....

هر کی دوست داره کردکوی ما رو,  دعا کنه   ان شاالله تا تحش با خیر و برکت

انجام بشه ... واسه همه  مفید , باور کنید منفعتش ماله همست ...

***************************************

 و اما دوست عزیز " یادداشت های یک کردکویی " در خصوص شهرمرده

 ها  که فرموده بودید :

"همشهري عزيز .شهر مرده ها شهري نيست كه دانشگاه و سينما و امكانات

فرهنگي ندارد.شهر مرده ها شهريست كه من در ان زندگي مي كنم .تهران!!

اينجا شهر مرده هاست باور نداري؟

 بيا و زندگي كن تا بفهمي .اينجا خيلي ها وقتي مي ميمرند كسي نيست تا انها

را از آپارتمانشان به بهشت زهرا ببرد وخاكسپاري كند. شهري مرده زير پوسته 

زنده اش . كردكوي زادگاه من است به آن تعصب دارم و نسبت به ان خيلي

احساساتي فكر مي كنم.مي دانم از  خيلي جهات پيشرفت نكرده اما بايد قبول

 كرد كه شهري مانند كردكوي نياز به زمان دارد تا امكاناتش جور شود. "

  با شما موافقم  كردكوي به زمان نياز داره تا درست و حسابي رشد كنه و

البته قبل از هر چیزی نظرات شما محترمه و من ,  به هیچ عنوان قصد

جسارت به عقايد و عواطف شما رو نسبت به كردكوي ندارم اما اين لقب

شهر مرده ها دیگه تو زبون همه افتاده  و یه خورده حق هم دارن. چرا؟

 به خاطر اینکه تا ساعت8,7:30  می شه  دیگه نهایتا 9 سکوتی در سطح

 شهر برقرار می شه که انگار بنی بشری توش زندگی نمی کنه البته

 روزای تعطیل اوضاع صد البته بدتره.

 حالا شماحسابشو بکنید یکی بخوادبره  واسه کاری بیرون ( خانوم

باشه اوضاش خیلی بدتره) با هزار جور صلوات و نذر ونیاز راهی می شه

تا خودش یا پول وپلش طعمه این گرگ های خیابونی نیفته . تو همین

خیابون خودمون من دارم می بینم دیگه طی چند وقته گذشته از دخل

سوپری محل تا کیف چند تا خانوم و آقا رو زدن اونم ساعت 6:30 , 7 غروب

البته به این دزدهاباید تبریک گفت تفاهم زناشویی شون خیلی زیاده با

 خانوماشون می رن دزدی ....

  و ما هم باید منتظر بمونیم تا صبح دولتمان بدمد و  مسئولین محترم یه

تکونی به سطح فرهنگی شهر بدن  تا حداقل این جور اتفاق ها کمتر بی

 افته....و بدبختی اینه که کسی و این وسط نمی شه مقصر شناخت .

 و  این مشکلات همچنان ادامه دارد................

با این اوصاف کنار اون تهران بزرگ که میدونم زندگی توش چقدر توام با

سردی روابط و به نظر من بدون جذبست یه خورده حق و به همشهری

هاتون نمی دین ؟؟؟

ببخشید دیگه من پر حرفی کردم , اماآخرین نکته  اینکه برچسب شهر 

مرده ها توسط افرادی که کردکویی نیستن و اینجا ساکنن به کردکوی

داده شد و رفته رفته احتمالا برای مردم ماهم جا افتاد , حالا به صورت

باور  یقین یا  شاید هم اغراق , تلقین نمی دونم یه چیزی تو همین مایه ها

............... .

 

 

  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 1:9  توسط شنتیا  | 

شکایت

من نمی دونم چرا چند وقته تو مود نارضایتی ام , آخه این انصافه بعد چندین وچندسال که خداراشکر همه چی در صلح وآرامشه  و مشکل خاصی وجود نداره , این کردکوی هنوز هم منطقه محروم باشه . چرا کسی به فکر نیست . به خدا صواب داره یه دو تا واحد دانشگاهی تاسیس کنن اینجا , تا دیگه این شهر ما که واقعا متاسفم که اینو میگم اما با کمال شرمندگی باید بگم , از دید دیگران" شهر مرده ها " لقب نگیره . از قرار معلوم کار چندانی از دست همشهریان محترم هم بر نمیاد , پس نتیجه می گیریم که این ننگ بزرگ باید به کمک بزرگان شهر مرتفع بشه .

به نظر من با این که این برچسب" شهر مرده ها " داره واسه خودش سابقه دار میشه اما با راه انداختن مراکز آموزشی که مهم ترینش همون دانشگاه ست می شه قدم های بلندی واسه زنده کردن شهر برداشت . البته ناگفته نماند که کردکوی دو تا مرکز دانشگاهی داره اما واقعا با این دوتا کاری از پیش برده میشه ؟؟؟!

اون سری یکی از اقوام به جلسه ای دعوت داشت و بحث جلسه هم جهت اگه خدا بخواد تاسیس دانشگاه آزاد در شهرمون بود .البته اون جوری که بوش می اومد با حمایت های مردمی اونم از نوع مالیش ...

دوستان همون طوری که می دونین کردکوی خدا را شکر یک منطقه حاصل خیزیه و خوب طبعا در کشاورزی از سایر امور جلوتره , اما چقدر خوب میشد همون طوری در این امور فعالیم در زمینه ی فرهنگی هم کوشا باشیم ,

 خوب طبعا هر جایی , مکانی , شهری ,  برای پیشرفت باید در هر زمینه ای حرفی برای گفتن داشته باشه . اما متاسفانه کردکوی در این زمینه ها  همیشه ساکت تا قسمتی لال  .  به خداخویشتن داری هم حدی داره .

من نمی دونم قراره تا آخر بعد هر پستی راجبه کردکوی انقدر به خودم امیدواری یا همون دلداری بدم یا نه ! چاره ای نیست پس امیدوار باشیم ....

 اما در آخر من به این حقیقت بزرگ پی بردم که ما  چقدر قانع ایم ...

بزن کف و به افتخارت

 شما جی می گین؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 7:52  توسط شنتیا  | 

کردکوی ...

کردکوی از شهرهای شمالی ایران  و در غرب استان گلستان واقع شده .

من هراز گاهی دوست دارم تو این وبلاگ عکس بزارم از زیبای خفته ی خودمون.

می گم خفته , خفتـــــه ســــت ها !!!

چرا؟ چون افرادی که میتونن کاری براش کنن از قرار معلوم خوابیدن .

البته نامردی که آدم زحمت عده ای و ندید بگیره  , خداییش این چند وقته چند تا کار مفید براش کردن اما خوب چند تا که کافی نیست . کاش تلاششون بیشتر بشه.

اما خوب  در هر حال ,  متاسفانه  همیشه کلییات به چشم آدمیزاد میاد نه جزئیات ...

کردکوی یه چیزایی داره که حداقل تو شهرستان های همجوار یا حتی استان های همجوار, اصلا به این کیفیت وجود نداره .

درست می بینی , وجـــــــــــــــود نـــــــــــــداره  !

مثلا تو همین بیمارستان امیرالمومنین کردکوی  , تجهیزات فوق العاده کاربردی و منحصر به فردی در زمینه ی درمان بیماری های قلبی وجود داره که لنگش فقط تو بعضی از بیمارستانهای تهران پیدا میشه , اونم فقط بعــضی!!!

البته بد نیست که بدونین این تجهیزات از صدقه سری یه تیم پزشکی خارجی و البته با متقبل شدن کلیه هزینه ها فکرکنم توسط  یک خانوم ثروتمند خارجی که از قرار معلوم به کردکوی ارادت داشته فراهم شده . اما خوب جای شکرش باقیه که فراهم شده !

اما یه مزیت داره که کسی واسه کردکوی  زیاد تقلا نمی کنه , حداقل واسه طبیعتش ! چرا ؟ چون باعث می شه بکر و دست نخورده بمونه . این نکته خیلــــــی جالبیه ها ! جای تدبر داره !

البته یه خبرایی هم شنیده می شه که می خوان از ارتفاعات درازنوی کردکوی که یه منطقه ییلاقی فــــــوق العــــــاده زیبــــاســـــت , به جنگلهای کردکوی تلکابین بزنن , که ان شاالله این امر مهم میسر بشه . ما که دعا می کنیم و امیدواریم .

 

 تا پست بعدی , اگه دوست داشتین نظربزارین .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 2:37  توسط شنتیا  |